گروه تحقیقاتی ذهن آگاهی

چگونه می توانیم آزادانه بنویسیم؟

 

مقاله ام را با نقل قولی از مارک تواین آغاز می کنم.

اگر همان طور که نوشتن را به بچه هایمان یاد می دهیم، حرف زدن را یاد می دادیم، همه لکنت زبان می گرفتند.

مفهموم آزاد نویسی را اولین بار از جولیا کامرون آموختم.

او نوشتن بی وقفه اول صبح را پیشنهاد کرده بود. برایم تازگی داشت که بدون فکر کردن بنویسم.

قبل از آن خیال می کردم اگر ایده ای نابی به سراغم نیاید نباید به سمت نوشتن بروم. برای همین هم نوشتن کمی برایم دشوار بود.

به دنبال مدرسه ای برای آموختن نوشتن بودم و نمی دانستم که خودِ نوشتن بزرگ ترین آموزگار من است. البته که این آموزگار بدون پرداخت هزینه به ما چیزی نمی آموزد.

پرداخت هزینه ی او اما با دیگر معلمان تفاوت دارد. هزینه ای که تو برای این کار پرداخت می کنی، تنها زمانت است.

به راستی که سخن یکی از دوستانم در این رابطه حجت را بر من تمام کرد، او می گفت:

 

چگونه آزادانه بنویسیم؟

 

مقاله ای که تو در حال خواندنش هستی هم به همین شکل نوشته شده است. ذهنِ منظقی ام مدام به من می گفت که حرف تازه ای دیگر در این رابطه وجود ندارد، ولی از آن جایی که من با زیاد نوشتن ذهن هنرمندم را فعال کرده ام، توانستم حرف های او را جدی نگیرم.

و آن زمان بود که این مقاله نوشته شد.

اگر تو نیز همچون من ا ز گوش کردن به ذهنِ منطقی ات خسته شده ای، ادامه ی این مقاله را با دقت بیشتری بخوان.

مغز انسان

همه ما این را می دانیم که مغز ما به دو نیم کره چپ و راست تقسیم شده است.
بیا برای کنار آمدن با آنها این دو را نام گذاری کنیم. اگر تو با اسم هایِ دیگری راحتی، اسمِ دیگری برای آنها برگزین.

 

چگونه آزادانه بنویسیم؟

جولز را نیم کره ی چپ و جولی را نیم کره راست می نامم.

هنریت آن کلاسر در کتاب با هر دو طرف مغرت بنویس آن ها را اینگونه معرفی می کند:

نیم کره راست را ذهنِ خلاق و هنرمند، و نیم کره چپ را ذهن منطقی می داند.

جولز دوست دارد آزادانه بنویسد اما جولی مانع او میشود. مدام او را به نادان بودن محکوم می کند. از او می خواهد ساکت باشد تا جولز بتواند از پس همه چیز بر بیاید.

مدام با حرف هایش جولی را سرزنش می کند و مانع از این می شود که او هم از خود، خودی نشان دهد.

جولی هم از آن جایی که از روز اول، به حرف های جولز گوش کرده است به این روند خو گرفته است. او بیشتر اوقات ساکت می ماند و همه ی کارها را به عهده ی جولز می گذارد.

جولز و جولی در ذهن ما زندگی می کنند. از آنجایی که سالیان سال به حرف های جولز گوش داده ایم برایمان سخت است که حرف های جولی را هم گوش دهیم.

جولی اما دوست دارد خودی نشان دهد. تنها منتظر گوشه چشمی از ماست که کارش را آغاز کند.
اگر این دو در کنار هم که قرار گیرند، می توانند کار های افسانه ای زیادی را به سر انجام برسانند، ولی از آنجایی که از هم دور افتاده اند، دیگر از افسانه ای بودن کار ها هم خبری نیست.

این را اضافه کنم که عده ی زیادی هستند که این دو را به سازش با هم در آورنده اند، آنها این را فهمیدند که می توانند در هر شرایطی از یک کدام ا ز این دو استفاده خود را ببرند. هیچ کدام را دور نینداخته اند و هر دو را در کنار هم پرورش داده اند.

کسانی همچون، انیشنین، داوینچی، پوانکاره، بتهوون و.. از هر دو طرف مغرشان استفاده کردند. این دو را در یک راستا حرکت داده اند.

 

چگونه آزادانه بنویسیم؟

در آزادانه نوشتن هم به همین شکل است. اگر بخواهیم آزادانه بنویسم در ابتدا باید از جولی استفاده کنیم، تنها موقع نوشتن بنویسیم وزمانی که نوشتن به پایان خودش رسید، آن وقت بیایم و از جولز برای ویرایش متنمان بهره کافی را ببریم.

این دو که در کنار هم رشد کنند، ما آن ایده هایِ نابی که سالیان سال است کنار گذاشته ایم را به هر آن چه باید تبدیل شود، بدل می کنیم. و آن وقت است که همه ما از دو نیم کره مغرمان بهره کافی را می بریم. آن زمان است که هر روز افسانه های زیادی متولد می شوند.

برای به وجود آمدن این افسانه شروع کن به آزادانه نوشتن.

 

نگارنده متن:

فاطمه کهوند

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشتراک گذاری