گروه تحقیقاتی ذهن آگاهی

بهای هدف

 

اگر خواهان رسیدن  به  اهدافمان هستیم، باید بهایی برای به حقیقت پیوستنِ آن بپردازیم.

به  عنوان مثال:

 

ممکن است بهای تو برای رسیدن به هدفت،  ترک کردن شهر و دیارت باشد.

یا ممکن است،

برای رسیدن به  سلامتی جسمیت، بهایت ترک کردنِ عادت های اشتباه غذایت باشد.

افراد سمی زندگیت هم ممکن است بهایی باشد  که  باید پرداخت کنی تا بتوانی راحت تر به هدف هایت جامه عمل بپوشانی.

عده ای، بهایشان ساعت ها مطالعه و تحیقیق درباره  هدفشان است. او که هیچ علاقه  ای به  مطالعه ندارد و تنها مطلبی که خوانده است کپشن اینستاگرام یکی از دوستانشان درباره  چگونگی آشناییش با همسرش بوده، حالا باید برای رسیدن به  هدفش ساعت ها مطالعه کند.

و یا نویسنده ای نوپایی که  به  تازگی کارش را  شروع  کرده، برای رسیدن به  سبک و سیاق موردِ علاقه  اش در نویسندگی باید ساعت هایی را  در طولِ روز برای نوشتن اختصاص دهد. او بهایش را  به  شیوه  ی نوشتن  می پردازد.

بهای هرکدام از ما با دیگری متفاوت است.  هرکسی برای رسیدن به هدفش بهایی می پردازد.

تو برای رسیدن به  هدفت، چه  بهایی می پردازی؟

 

و به  نظر من این  بها به  میزان آن هدفی که  ما  در سر داریم، می تواند بزرگ و  یا  کوچک باشد. شاید به  نظر شما  ترک کردنِ شهر و دیار راحت  باشد، ولی از نظر آن کسی که  دارد این  بها را  برای رسیدن  به  هدفش می پردازد سخت و دشوار باشد.

پس بهای هدفِ هر کدام  از ما  با دیگری کاملن متفاوت  است. 

از آنجایی که  مثال های عملی موضوع را  قابل فهم تر می کند، بگذر از بهای این روزهایم برایت بگویم.

چند روزی ذهنم همچون بازار مسگر ها شده بود. نمی توانستم به  راحتی ذهنم را  کنترل کنم. تا می آمدم کمی بنویسم  ذهنم برای خودش به  پرواز در می آمد و سر از کوچه بازار های اینستاگرام در می آورد.

به  سختی می توانستم او را کنترل کنم. شدنی بود، ولی انرژی فراوانی را از من می گرفت. انرژی که  می توانستم با آن ساعت ها بنویسم  و خسته  نشوم. خلاصه  سرتان را  درد نیاورم، آنجا بود که فهمیدم بهای من برای رسیدن  به  آن آرامشِ ذهنی، حذف کردنِ این  کوچه بازار است. کوچه بازاری که  برایم  پر از خاطره  و  سرگرمی بود را  باید رها می کردم. سالها بود که  با  آن کوچه  ها  خاطره  سازی کرده  بودم و حالا باید یک یک آنها را  رها می کردم و  می رفتم.

شاید برای تو این بها سخت نباشد، ولی برای من  سخت  بود رها کردنِ این  وابستگی.

 

ارزش گذاری

بار ها این  بها را  پرداخت کرده  بودم.

اما به  شیوه  های مختلف. آخرین  بهایی که  پرداخت  کرده  بودم، ترک کردنِ شیرینی و شکلات بود.

شیرینی و شکلات برایم ارزشمند بودند،  ولی چیزی که  ارزشش برایم بالا تر بود، سلامتی جسمم بود. برای همین  هم  توانستم این  بها را  بپردازم.

ذهنم هم اینگونه  بود. آن فضا برایم ارزشمند شده  بود. باعث سرگرمیم شده بود، حتا محلی برای آموزش گرفتن از آدم های متخصص. و خرید از فروشگاه های اینترنتی.

ولی چیزی که  برایم  ارزشمند تر بود، آرامشِ ذهنی ام بود. این فضا، آرامش  را که حقِ اصلی ذهنِ نازنینِ من بود،  از من  گرفته  بود.

می توانستم از طریق گوگل هم به آن آنلاین شاپ ها و آن متخصصان و سایت هایشان دسترسی داشته باشم، پس آرامشِ ذهنی، برایم از ارزش بالاتری برخوردار بود.

این  ارزش گذاری به  من  کمک کرد تا  بتوانم  راحت  تر با  ترک کردن کنار بیایم.

حالیا تو نیز همچون من این ارزش گذاری را  انجام بده.

 

ارزش گذاری، به  تو یاری می رساند که  محکم تر پای بهایت  باستی.  بعد از این ارزش گذاری است که به ارزشمندی های درونت پی خواهی برد.

 

پی نوشت:

 دوستِ من چقدر خودت را  با ارزش می دانی؟

 آماده ای برای رسیدن  به  هدفت، که برایت ارزش بالایی دارد بهایت را  بپردازی؟ 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشتراک گذاری