گروه تحقیقاتی ذهن آگاهی

آشنایی با حقه های ذهن و رسیدگی به آن

 

تا به حال به تاثیری که ذهن ما بر روی اندام های بدن ما می گذارد دقت کرد اید؟

چگونه حقه های ذهن خود را شناسایی کنیم؟

قبل از شروع مقاله می خواهم برایت کمی از ذهن و راه کار هایش بگویم.

از دیرباز تا به اکنون نظر های زیادی درباره ذهن به ثبت رسیده است. فلاسف به ذهن با یک نگاه می نگرند، مذهب اما دیدش با آنها متفاوت است. علوم روانشناسی از یک منظر و علوم ادراکی از منظرِ دیگر به آن نگریسته اند.

اما به صورت کلی آنها ذهن را در سه بخش بررسی کرده اند.

ذهن نیمه هشیار، ذهن هشیار و ذهن فوق هشیار. 

فلورانس اسکاویل شین، در کتاب چهار اثر این دسته بندی را به درستی برایمان بیان کرده است.

 او ذهن نیمه هشیار راهمچون:

بخار یا برق، قدرت مطلق می داند. قدرتی است که مسیر مشخصی ندارد. هر فرمانی که به دهی، همان را به انجام می رساند. او توان فهم و استنباط شرایط را ندارد. هر آنچه که آدمی آن را درک یا احساس کند، بر روی ذهن نیمه هشیار تاثیر می گذارد و این تاثیر را در زندگی اش خواهد دید.

او ذهن هشیار را: 

ذهن فانی و یا نفسانی می داند. ذهن هشیار ذهن بشری است و زندگی را به همان شکلی که هست می بیند. ذهن هشیار مرگ، بیماری و فقر را مشاهده می کند و بر ذهن نمیه هشار اثر می گذارد.

البته او ذهن فوق هشیار را:

هشیاری برتر آدمی می داند. ذهنی که قلمرو آرمانهای عالی و عرصه طرح الهی است.

هرکدام از این سه بخش بر روی یک دیگر تاثیر فراوان دارند. عملکردشان به دیگری وابسته است.

حقه های ذهن از کجا نشات می گیرد؟ 

ذهن هشیار این حقه ها را پدید می آورد و از آنجایی که ذهن نیمه هشیار از خود هیچ اراده ای ندارد، بر روی او اثر می گذارد و در انتها ذهن نیمه هشیار پیام را به ما می رساند.

مثالی قابلِ لمس از تاثیر حقه های ذهن

برای شروع این مقاله میل و رغبت فراوانی درونم شکل گرفته بود. میلی که می توانستم با آن کوه را جا به جا کنم.

لب تاپ را روشن کردم. بلافاصله با لمس اولین دکمه، ذهنم مرا به یاد حرفِ یکی از دوستانم که امروز به من زده بود انداخت. حرف او مانند یک تصویر ملموس برایم روشن شد.
آن حرف، انتقادی بود بر یکی از کار های من. وقتی آن حرف برایم تداعی شد، دیگر دستانم توانِ اولِ کار را نداشتند.

برایت گفتم که اولِ کار می توانستم کوه را جابه جا کنم ولی با آن تصویر سازی من حتا توانایی تکان دادن یکی از کوچک ترین انگشتانم هم نداشتم. شل شده بودند. پیام خستگی از ذهن، به دستانم رسیده بود.

این پیام در تمام یاخته های تنم پخش شد و من را از نوشتن مایوس کرد. دیگر دستانم میلی برای لمس کردن دکمه های کیبور نداشت. ولی از آن جایی که روزهای زیادی است حقه های ذهنم را به خوبی می شناسم، آن ر ا شناسایی کردم. قوت دستانم را با شناسایی حقه به آن برگردادم.

همه چیز دوباره از نو آغاز شد. همانجا بود که ایده ی نوشتن این متن به دستانم وارد شد.

 

تنها این تاثیر روی دستانمان اتفاق نمی افتد بلکه برروی پاهایمان، زمانِ انجام دانِ کارهای حیاتی زندگیمان نیز این تاثیر را به وفور لمس کرده ایم.

زمان هایی را به یاد آور که برای انجام دادنِ کاری سراپا همه شور و شوق بودی، ولی یک آن همه ی آن آتش اشتیاق خاموش شده و تو ( همانندِ من که می توانستم کوه را جا به جا کنم) دوباره به سر جای اولت باز گشته ای و روز از نو و روزی از نو.
تنها راه مقابله با آن، شناسایی حقه هایش است.

راهکارِ اول برای مقابله با حقه های ذهن

وقتی چنین حالتی به تو دست می دهد، برعکس همان کاری که او از تو می خواهد را انجام بده. اگر پیغام انجام ندادن به ذهنت آمد، آن کار را انجام بده.

حتا اگر شد مقدار کمی از آن را به سرانجام برسان.

چگونه حقه های ذهن خود را شناسایی کنیم؟

 

این حقه هارا شناسایی کن تا بتوانی به تمام اهدافت جامه عمل بپوشانی.

سلاحِ من، قلم من است.
سلاحِ تو چیست؟

راهکارِدوم برای مقابله با حقه های ذهن: 

حتا اگر اهلِ قلم نیستی، قلمی به دست بگیر و نوشتن را آغاز کن. از حال و هوایت در آن لحظه بنویس. هر آنچه احسای می کنی را بر روی کاغذ بیاور. زمانی که دیگر سرو صدایش خاموش شد، دست از قلم بردار.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشتراک گذاری