گروه تحقیقاتی ذهن آگاهی

ندای درون

ندای درون

نمی دانم چه شد که یک آن در دلم غوغایی به پا شد که بیایم و در این جا بنویسم.  ترسی در دلم لانه کرده  که مبادا چیزی برای نوشتن به سراغم نیاید. ولی حسی دیگر این صدا را خاموش می کند و می گوید آرام بگیر. آرام بگیر و خاموش بمان. خاموش بمان که خاموشی زیباترین کار است در جهان هستی. خاموش که باشی می توانی راه را بیابی.

 می دانی شاید با خود بگویی که تنها در حد یک شعار است این حرف. ولی آدم های زیادی هستند که این حرف را به اثبات در آورده اند.

نشان آن هم متن پیش رویت است.

ندای درون

 

ندای درون

همه ما درون خود، نداهای را می شنویم. نداهایی که در طولِ روز همراهِ ما هستند و راه را به ما نشان می دهند. ندای درون به ما راست و غلط بودن را می آموزد. و ما نیز به راحتی به حرف های او گوش می دهیم.

این ندای درون را می توان به دو دسته:

ندای ذهن و ندای الهی، تقسیم کرد.

 

ندای ذهن

زمانی که مدام به نجواهای ذهنت گوش می سپاری، راهی که او می گوید را می روی، چیزی که او می گوید را می بینی و تنها حرف های اوست که می شنوی، دیگر از خود چیزی برای عرضه نخواهی داشت.

او مدام تو را از بودن می ترساند. از انجام دادن کاری که عاشقانه آن را دوست داری تو را می هراساند و تو نیز مانند بنده ای حلقه به گوش به او گوش می سپاری.

و آن زمان است که تنها راه و روشی برایت باقی می ماند که او به تو آن را گفته است.

و آن هم ترس است. ترس درون تو ریشه دوانده و مانع از حرکت های شجاعانه تو می شود.

تو به قیل و قال های او عادت کرده ای. دیگر اگر سرت برای مدتی خاموش بماند نمی توانی تحمل کنی و همه چیز روی سرت خراب می شود.

این می شود زندگی تو. همانند من که در این لحظه مدام ذهنم مرا به این طرف و آن طرف می برد. زمانی هم که به این جا باز می گردم و نگاهم به انگشتانم می افتد که به راحتی در حال حرکت هستند، این فکر را در سرم پدید می آید که کجای کاری. چیزی که نوشته ای به هیچ دردی نمی خورد. همه را پاک کن. به سراغ پینترست برو و خودت را سرگرم آن کن. ولی از آن جایی که حقه های آن را به خوبی می شناسم،

( در این مقاله بیشتر برایت از حقه های  ذهن گفته ام)  به خودم می آیم. صدایش را خاموش می کنم.

و راه زیبای شهودم را در پیش می گیرم.

ندای الهی

این ندا تو را به سمتی هدایت می کند که موجب رشد توست. محال است اگر به حرف هایش گوش دهی به راهی بی راهِ کشیده شوی. این ندا تو را از خسته شدن و ایستادن نجات می دهد.

اگر به او گوش دهی هدایای زیادی برایت در نظر دارد که به آسانی به تو ارزانی می کند. تنها کافیست که این صدا را روشن کنی.  وصدایش را آنقدر بلند کنی که دیگرنتوانی صدای نا امید مکنده ذهنت را بشنوی.

هر انسان دارای یک ارض موعود و یا مراد دل است. زمینی که در آن به تمامی آرزوهای خود جامه عمل پوشانیده است. منتها او چنان درگیر اندیشه های منفی و استدلال های ذهن خویش شده است که رسیدن به آن جایگاه را خواسته ای غیر قابلِ دسترس می داند.

شناسایی ندای درون

ذهن استدلالی حمایتگر همیشگی افکار منفی است.  افکاری همچون:

ارض موعودی وجود ندارد. هرچه هست همین است. پول برای تو نیست. هرچقدر هم زحمت بکشی آخرش بی پول خواهی ماند.

یا باید ثروت هنگفتی گیرت بیاید یا اینکه مالِ کسی را بدزدی. همین که آزارت به کسی نمی رسد، خودش ارض موعود است. راحت باش و کاری برای رسیدن به خواسته هایت انجام نده.

در این میان افرادی را نیز برایمان مثال می زند تا حجتی باشد بر حرف هایش. ما نیز به سادگی خامِ حرف هایش می شویم.

او از اندیشه های منفی دفاع می کند چون دوست دارد که جایگاهِ امنش را حفظ نماید.

بالا تر برایت از ندای الهی گفتم. همیشه راهِ نجاتی وجود دارد. اگر ندای درون را بشناسی می توانی از آن ها استفاده نمایی و خودت را به ارض موعد خویش برسانی.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشتراک گذاری