گروه تحقیقاتی ذهن آگاهی

جنبش رد پای نشانه _ روز چهارم

نشانه های بسیار در تجربه ای دلچسب،

در  همصحبتی با عزیزی که حرفهای تو را فهم می کند 

وقتی برای هر موضوع مطرح شدۀ تو مثالی ملموس برای جاانداختن می آورد، زمانی که از تربیت ذهن صحبت می کنی، او از شباهت آن  با تربیت کودک صحبت می کند؛ هنگامی که صحبت آشوب های ذهنی و یکی ندانستن خودمان با ذهن می شود، با به یاد آوردن خاطره هایی که ذهن را دخالت نداده و لذت نصیبش شده و جایی که به حلاجی اتفاقات پرداخته و ضربه هایی از عواقبش خورده به تایید آن می نشیند.

 تو آن لحظه می فهمی با کسی صحبت می کنی که تشنۀ آگاهی است و مکالمه ای دو ساعته ای شکل می گیرد که نتیجۀ آن تمرکز گذاشتن بر روی رشد و ارتقاء شخصی که ریشۀ آن از شناخت خود و عملکرد ذهن بر می خیزد؛ که باز هم با مثالی شیرین از درگیری عقاب و کلاغ (‏ کلاغها خیلی دوست دارند عقابها را اذیت کنند. کلاغ با اینکه از عقاب کوچکتر است؛ اما چون چابکتر است، میتواند سریع بچرخد و مانور دهد. گاهی اوقات هنگام پرواز، بالای سرعقاب قرار میگیرد و به سمت آن شیرجه میرود، ولی عقاب میداند که میتواند اوج بگیرد… عقاب به جای اینکه از آزارهای کلاغ مزاحم ناراحت شود، بیشتر و بیشتر اوج میگیرد و سرانجام کلاغ عقب میافتد! وقتی کسی از روی حسادت و غرضورزی اذیتتان میکند، رو به بالا اوج بگیرید و او را پشت سرتان رها کنی)کلام مطلب را ادا کرد.

بزرگی این نشانه در جملۀ آخر اینگونه برایم نمایان شد،

از زمانی که پای در راه رشد می گذاری، انسان های اطرافت یا با تو تغییر می کنند و با ایشان اوج را تجربه می کنی.

و یا جهان آنهایی که با تو در یک فضای فکری نیستند کنار می زند و انسان هایی را بر سر راه زندگی ات قرار می دهد که از مصاحبت با ایشان درس می گیری و لذت می بری و روابط تو به نسبتِ رشدِ تو غنی تر می شود. 

چه قانونی از این با ارزش تر که ثمره اش بهبود لحظه به لحظۀ تو را ناشی می شود، البته که به شرط آگاه بودن، آگاه و آماده بودن.

همچون که هر کس را توان درک این قوانین را نیست، و این دست صحبت ها برای کسانی به تحریر درآمده که آمادگی شنیدن این قوانین را دارند.

نشانه ای دیگر:

در حین صحبت با  همین عزیز بودم که فردی پشت خطم آمد، بعد از اتمام صحبت هایم با ایشان تماس گرفتم و زمانی که متوجه شد من دو ساعت با یک فرد در مکالمه بودم با تمسخر گفت: خوش به حالتون، اینا همش به خاطر بیکاری!! 

لحظۀ اول یکه خوردم، ولی از آنجایی که گیرنده هایم برای نشانه ها فعال است، این صحبت را نه از آن فرد که از حیله های شیطان که در عصر حاضر در ذهنها جای امن تری پیدا کرده، دیدم.

این نیروی شر بود که به جنگ با آگاهی آمده بود و با بی اهمیت جلوه دادن مسیری که در آن هستم در تلاش برای به چالش کشیدن من بود.

درست چند دقیقه بعد از این مکالمه

پیامی با این مضمون دریافت کردم:

دوست خوبم خیلی خوشحالم از حضورت تو زندگیم و خدا رو شکر میکنم بابت این محبت. و از خدا میخوام که این مسیر و حال خوب رو ازمون نگیره…

و جز نشانه چه چیز در این پیام نهفته است . جز نشانه ای برای ادامه دادن و چشم پوشی از هر نجوایی!

و آگاه کردن من به این که در این مسیر هم نیروی شر(نجواهای ذهنی، نجواهای دیگران، نگرانی از آینده، احساس بد) همواره در تلاش است و نیروی خیر نیز(آگاهی، نشانه، حمایت،امید،احساس بد) تو را تنها نخواهد گذاشت.

دیگر انتخاب با توست که دل به کدام یک می دهی؟!

این نوید را به خاطر داشته باش زمانی که تو در انتخابت مصمم می شوی از قدرت نیروی مقابل کم می کنی و داستان عینی اش ابراهیم خلیل الله بود که به هیچ یک از نجواهایش قدرت نداد و با سربلند بیرون آمدن از هر امتحانی ثابت کرد که میتوان درمسیر علاقه ها ماند و هیچ عاملی تو را از مسیر منحرف نکند.

تجربهٔ تو از نشانه هایت بر ایمانت به وجود خدا که  تجربه هایی را خلق می‌کند برای انجام امور، برای آگاه شدنت، برای درس گرفتنت می افزاید.

چه نشانه ای در امروزت بوده که این احساس را در تو پدید آورده؟ 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشتراک گذاری