گروه تحقیقاتی ذهن آگاهی

جنبش رد پای نشانه _ روز ششم

جنبش رد پای نشانه _ روز ششم

 

باید پارو نزد وا داد، باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست

 

سردرگم از رفتار عزیزی با خودم کلنجار می رفتم که

چه چیزی باعث اتصالی من با این عزیز شده؟

چرا باید اینقدر از رفتارش برنجم؟

و ایجاد رنجش بیشتر هم از این بود که بهم اجازه اینکه دلیل دلخوریم رو بازگو بکنم نمی داد! و با این جمله “می شه کم تر گِله گی کنی” بحث رو خاتمه می داد!

و خب من هم آدمی هستم که دلم نمی خوام حرف تو دلم بمونه و در صدد رفع مشکل هستم اغلب.

خیلی از این حرف رنجیدم و پیش خودم گفتم این باعث کدورت بیشتر می شه و من دلخوریم توی دلم می مونه و همین به مرور باعث فاصله و جدایی میشه!

این موند تا اینکه باز هم رفتاری کرد که باعث رنجش خاطرم شد و به دلیل اینکه اجازه گله گزاری نداشتم تصمیم گرفتم با پیدا کردن دلیل دلخوریم و جستجو کردن همون رفتار در خودم اتصالیم رو با این عزیز برطرف کنم. چون به این ایمان رسیدم که

جهان آیینه تمام نمای من است و من همانی را دریافت می کنم که به جهان ارائه می دهم.

در همین حال و هوا بودم که…

در زمان مناسب در مکان مناسب به صورت کاملا باور نکردنی خداوندم با زبانی دلنشین که برای من قابل فهم باشد لب به سخن گشود

دوست عزیزی که اون هم دلخوری ای براش پیش اومده بود باهام تماس گرفت و درخواستش این بود که چطور با طرف مقابل بازگو بکنه؟

من راهکاری که خودم در پیش گرفتم رو براش بازگو کردم و برای شفاف تر رسوندن منظورم کتاب نیمه تاریک رو که ایشان هم بر آن مشرف بود باز کردم و گفتم من در صورتی از تو دلخور می شم که اون خصوصیتی که در تو می بینم رو در وجود خودم نپذیرفته باشم و با یاداوری که ناخودآگاه بر زبانم جاری شد(گفتم من سعی ام بر این هست که افراد منفی گو و منفی نگر رو از خودم دور کنم، و الان در مورد عزیز خودم دارم همین اشتباه رو می کنم!!!!! و این جمله رو من نگفتم که، خدا گفت…) جواب تمام معماهایی که در این اتفاق برام مجهول بود باز شد؛ متوجه شدم تمام این اتفاقات افتاد که به من بگه

مریم من تو را در مسیر خواسته هایت قرار داده ام اگر متوجه باشی.

تو خواستی کانون توجه ات رو کنترل کنی،

تو خواستی که زندگی ات را بسازی به همان صورت که خواهانش هستی،

و من تو را در مداری قرار دادم که حتی نتوانی از غمت نزد دیگران بگویی ،

من جهان را مسخر نیاز تو می کنم اگر تو بخواهی ،

من لبیک گفتم این خواسته تو را اگر بدانی. من جهان شدم که تو بگویی از شادی ها ،

از نعمت ها ،

از روابط خوش.

من نمی خواهم تو را در غم ببینم پس تو نیز نخواه، تویی که خواستار زندگی در بهترین شرایطی، خودت را قرار نده در شرایطی که خواهانش نیستی

غمت را نزد دیگران بازگو نکن که در این صورت توجه ات را به سمتی می بری که غم بیشتری گریبان گیرت خواهد شد!

بخواه که نکات مثبت را در دیگران جست و جو کنی

و ببینی زیبایی های جهان اطرافت را

از زیبایی ها سخن بگو ،

ذهن ات را پر کن از زیبایی های اطرافیانت

 

و چه زیباست زیبا سخن می گوید با ما از زبان نشانه ها…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اشتراک گذاری